شب های دلتنگی
حالا دیگر چند وقتی است هیچ چیزی ناراحتم نمیکند... هی روزگار! چراغت روشن است ولی صدایت قطع و وصل میشود!
استدلال بابام!
.
.
.
.
...
.
.
.
...
... ... .
ـ بیا سر سفره غذا بخور
من: نمیخوام دوست دارم تو اتاقم غذا بخورم!
غذا رو سر سفره میخورن
من:چه ربطی داره؟ من میخوام تو اتاقم بخورم!
ـ پس واسه چی میری دسشویی؟ تو همون اتاقت برین!!!!!!
منومیگی:| (تا حالا اینطوری قانع نشده بودم
ـ بیا سر سفره غذا بخور
من: نمیخوام دوست دارم تو اتاقم غذا بخورم!
غذا رو سر سفره میخورن
من:چه ربطی داره؟ من میخوام تو اتاقم بخورم!
ـ پس واسه چی میری دسشویی؟ تو همون اتاقت برین!!!!!!
منومیگی:| (تا حالا اینطوری قانع نشده بودم
نظرات شما عزیزان:
Power By:
LoxBlog.Com |